و روزی مى رسد كه انسان مى پذیرد،بعضى از آرزوها قرار است در شكوه يك رويا باقى بمانند…/
شكاف عميقى وجود دارد میان آرزوهاى انسان و تلاش هايى كه براى رسيدن به آن آرزوها انجام مى دهد.
انسان دست خودش نيست رويا مى پرورد و لزوما هرچقدر خودش را به آب و آتش بزند به تمامي روياهايش نمى رسد.
در آن شكاف،در آن شكاف كه لزوما با تلاش آدمى پر نمى شود،در آن شكاف كه روياهايى دست نخورده و نرسيده و كال باقى مى مانند به زعم من، تمامى دردها و ملال هاى يك انسان نهفته است.
شكافى كه مملواز نرسيدن ها و شكست ها و خيرگی هاى انسان به آرزوهاى ممتد و مدامش هستند.
و روزی مى رسد كه انسان مى پذیرد، بعضى از آرزوها قرار است در شكوه يك رويا باقى بمانند.
نه براى آنكه انسان از تلاش دست كشيده. نه ...
بعضى از آرزوها بايد آرزو بمانند.
و انسان تنها خودش مى داند كه چرا دست از خيرگی به آن بر نمى دارد.
اگر به من باشد، من در تمام عمرم به بافتن رويا مشغولم. بى آنكه حريص رسيدن به آن باشم.
رويا با تمام جزئياتش، شكوه تخيل يك انسان است. و تخيل تنها چيزيست كه تقدير، قدرت ستاندن آن را از انسان ندارد.../